|
يادمان هست روزگاري
در ته كوچه بيداد
گشنه ها ما
تشنه ها ما
همه سرگشده و سرگردان
به نياز
ارزاني چيپس،ايستك ،بستني مگنوم
و يا نه
حتي جرعه اي آب معدن دار
رازوار
در بيايان به قدم ها مشغول
تا در اين ظلم ، در اين بيداد
از ته كوچه احساس
از ميان گل و گل بوته ي هستي
آمدش يار
بوفه چي ، بوفه دار
مكص ۸۸/۰۱/۳۰ آبادان ،كلاس رياضي ۲ |